ياس كبود

مه 4, 2011 at 6:31 ق.ظ. ۱ دیدگاه

تن مجروح مادری که تو عمق خوابه

خوشی بچه ها و مادر عین سرابه

دلا لبریز التهابه و زمین و آسمون در اضطرابه

بیان بیان تشییع جنازه ثوابه

یه صدای ضعیفی که به گوش عالم میرسه

صدای قطره های آبه

یه نفر گرم غسل بانوی عالمینه تنهای تنها

میخونه روضه زهرا

میخونه روضه زیر لبها

عیبی نداره ما هم خدایی داریم

الا بذکر الله تطمئن القلوب

 خورشید امید ما شده همرنگ غروب

 سلام بابا بی جوابه

روی دستاش جای طنابه

  دلا از غم کبابه

عیبی نداره ما هم خدایی داریم

 

 

 

ورودی دسته‌بندی شده در: افاضات خانمه. برچسب‌ها: .

يهو ياد قديما افتادم میخواهم دوباره برگردم

۱ دیدگاه مال خود را بیافزایید

  • 1. نهال  |  سپتامبر 3, 2011 در 2:30 ب.ظ.

    دلم برات تنگ شده…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

از راه آراِس‌اِس در دیدگاه‌ها مشترک شوید


توييــت و اينا

  • اکه پوآرو مرام بذاره زودتر شروع بشه که من به خوابم برسم خیلی خیلی مچکرم ازش 1 month ago
  • آخه تو که زودتر از من گرسنه ات میشه واسه چی هی سخنرانی مینی که کی شام میخوره؟؟؟ 1 month ago
  • ساعت یک صبح تو لندن بلند شده رفته بازیی بخره که توش اسلحه و جنگ داره و ایران و عراق !!!! بیچاره ما 3 months ago
  • خاک بر سرشون با این بازی ساختنشون .....مردیم از استرس جنگ و زلزله 3 months ago
  • آخرین بار کی اینجا بودم ؟؟؟؟یادم نمیاد 3 months ago

نوشته هاي قبلي

آمار بازديد

  • 44,840 بازديد

افراد آنلاين